قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2754
تاريخ الفي ( فارسى )
رسيد بنى نمير كه از مقاومت او عاجز بودند بالضّروره مبلغى گرانمند جهت ملك رضوان فرستاده در مقام اطاعت و انقياد او درآمدند . بنابراين ، ملك رضوان رقّه را به ايشان گذاشته به جانب حلب مراجعت نمود . بعد از آن ، چاولىسقاوو به التماس سالم بن مالك و قبول كردن خرج سپاه او متوجّه رقّه شده هفتاد روز بنى نمير را در آن بلده محاصره نمود . آخر الأمر ، بنى نمير مبلغى زر و چند اسب به رسم پيشكش پيش او فرستادند و پيغام دادند كه : در اين مدّت ، هرگز از قبيلهء ما نسبت به امير بىاندامى سر نزده . اميد كه بعد از اين نيز به ظهور نرسد . بنابراين ، ملتمس از امير آن است كه به خاطر سالم ، كه هميشه ميانهء ما و او عداوت است ، در مقام محاربهء ما نشده از سر ما درگذرند و ما را نيز از جملهء مخلصان خود تصوّر فرمايند . چاولى التماس بنى نمير را قبول نموده پيش سالم فرستاد كه : مرا عزيمت گرفتن عراق است . اگر همانا عراق به دست من آمد و كار من چنانچه بايد برآمد رقّه و ده برابر رقّه به تو ارزانى داشته خواهد شد ، و إلّا در اين وقت ما را اوقات به محاصرهء پنج و شش مفلوك بنى نمير ، كه در قلعهاى مستحكم متحصّن شدهاند ، صرف نمودن معنى ندارد . و در اين حال ، از پيش سلطان محمّد امير حسين بن اتابك قتلغ ، كه سلطان محمّد او را كشته بود و پسرش حسين را از جمله مقرّبان خود گردانيده بود ، پيش چاولى آمده به او حكم رسانيد كه : سلطان چنين فرموده كه بايد كه تو ولايت موصل را به امير مودود سپرده با سپاه خود به امداد فخر الملك رفته در جهاد كفّار مساعى جميله به ظهور رسانيده منتظر عنايات بىغايات ما باشى . چاولى اظهار اطاعت و انقياد نموده امير حسين را از زر و اسباب و تحف نفيسه آن مقدار داد كه زياده از تصوّر او بود . و چون امير حسين را به احسان مخلص خود گردانيد ، با وى گفت كه : ملتمس من آن است كه تو لشكر امير مودود را از سر موصل بازگردانى و يكى از فرزندان مرا پيش سلطان برى و در ملازمت ايشان نگاهدارى و شخصى ديگر ، از در خانه را به موصل فرستى كه باقى فرزندان ما را در آنجا محافظت نمايد و اموال واجبى سلطان تحصيل نموده به خزانهء عامره رساند ، و مرا همين مقدار بس است كه فرزندان من در موصل باشند . امير حسين اين معنى را از وى قبول نمود و كس او را همراه خود گرفته به جانب موصل رفت و هنوز امير مودود موصل را نگرفته بود ، و امير حسين هرچند سعى نمود كه شايد لشكر از سر محاصرهء موصل برخيزد تا امير چاولى مطمئن و فارغ البال بوده در مقام دفع فرنگ از روى جدّ و جهد اقدام نمايد ، امير مودود اين سخن قبول نكرد و گفت : من مطيع حكم سلطانم . هرگاه سلطان فرمايد بازمىگردم ، و إلّا به سخن هيچ احدى ترك اين كار نخواهم كرد .